close
تبلیغات در اینترنت
معجزات شگفت انگیز چهارده معصوم
loading...

سایت تفریحی

معجزات شگفت انگیز چهارده معصوم (ع) سخنی پیرامون معجزه :پذیرش حق وپیمودن راه کامل و بندگی خدا از اهداف عالی خلقت است که از مسیر طبیعی  بیان دین وبعضاً از مجرای فوق طبیعت برای مردم حاصل می شود . معجزات الهی که به اذن او وبه دست با کیفیت انبیاء و ائمه (ع) صورتمی پذیرد ابزاری کلیدی و مهم برای اتمام حجت الهی بر مردم است .تایید رسالت ، امامت و تفهیم عقاید دین از راه مشاهده از ابعاد  دیگر معجزه می باشد . معجزات پیامبر :   برگشت خورشید پیامبر اکرم (ص) علی بن ابی طالب را به دنبال کاری فرستاد…

معجزات شگفت انگیز چهارده معصوم

حسین میری بازدید : 1265 سه شنبه 9 اسفند 1390 نظرات ()



معجزات شگفت انگیز چهارده معصوم (ع)



سخنی پیرامون معجزه :


پذیرش حق وپیمودن راه کامل و بندگی خدا از اهداف عالی خلقت است که از مسیر طبیعی  بیان دین وبعضاً

از مجرای فوق طبیعت برای مردم حاصل می شود . معجزات الهی که به اذن او وبه دست با کیفیت انبیاء و ائمه (ع)

صورتمی پذیرد ابزاری کلیدی و مهم برای اتمام حجت الهی بر مردم است .تایید رسالت ، امامت و تفهیم عقاید دین از راه مشاهده از ابعاد  دیگر معجزه می باشد .

معجزات پیامبر :

 

برگشت خورشید

پیامبر اکرم (ص) علی بن ابی طالب را به دنبال کاری فرستاد . هنگام نماز عصر فرا رسید و همه نمماز گزاردند اما او هنوز برنگشته بود . وقتی از ماموریت برگشت نماز عصر نخوانده بود . پیامبر (ص) که چشمش به علی (ع) افتاد سر خود را در جامه ای پیچید ودر دامن او قرار داد و مشغول شنیدن وحی شد تا هنگامی که نزدیک بود آفتاب غروب کند .وقتی وحی به پایان رسید از وی سوال کرد نماز عصر را خوانده ای ؟

علی (ع) جواب داد : نه یا رسول الله . نتوانستم سر مبارک تو را از دامن خود دور کنم .

پیامبر دست به دعا برداشت و گفت : خداوندا علی به اطاعت از تو و رسول تو مشغول بود پس آفتاب را برای او برگردان .اسماء گوید : والله دیدم که آفتاب برگشت و شعاعش بلند گردید و به جایی رسید که بر زمین ها تابید و وقت فضیلت نماز عصربازگشت . امیر المومنین (ع) نماز گزاردند و دوباره آفتاب فرو رفت .

 

تسبیح سنگ ریزه ها

عدهای از سران حضرموت بر پیامبر (ص) وارد شدند و گفتند : چگونه بدانیم تو پیامبر خدایی ؟ حضرت یک مشت سنگ ریزه اززمین برداشت و فرمودند : اینها شهادت می دهند که من رسول خدا هستم . آنگاه سنگ ریزه ها در دست پیامبر (ص) تسبیح گفتند وشهادت دادند که او رسول و فرستاده خداست.  

 

تسبیح انار و انگور بهشتی

روزی فاطمه (س) همراه دو فرزندش حسن و حسین (ع) به محضر پیامبر (ص) رسید . حضرت فرمود : پسر عمویت را نزد من حاضر کن . چون امیر المومنین حاضر شد حسن را روی زانوی راست و حسین را روی زانوی چپ و علی را در پیش رو وپشت سر خود نشانید و عبای خیبری بر آنها انداخت وسه مرتبه گفت : خداوندا اینها اهل بیت من هستند . پس شک و گناه را از آنهادورگردان و پاکشان گردان. ام سلمه گوید : من در آستانه در ایستاده بودم . گفتم یا رسول الله! من از ایشانم ؟فرمود : بازگشت تو به خیر و نیکی است اما از آنها نیستی . سپس جبرئیل آمد و طبقی از انگور بهشتی آورد . وقتی پیامبر (ص)انار و انگور را به دست گرفت هر دو تسبیح خدا گفتند و آن حضرت آنها را تناول کرد . آنگاه حسن و حسین از انار و انگور آن طبق برگرفتند و در دست آنها نیز سبحان الله گفتند  و آنها را تناول کردند . سپس امیر المومنین و فاطمه (ع) نیز تسبیح گفتند و آنهارا تناول کردند .

 

حرکت درخت

امیر المو منین می فرماید : روزی من با پیامبر (ع) بودم که بزرگان قریش به خدمت آن حضرت رسیدند و گفتند : ای محمد ! تو ادعای بزرگی می کنی که پدران و خویشان تو چنین ادعایی نکرده اند و ما از تو درخواستی داریم اگر اجابت کنی می فهمیم که تو پیامبر و فرستاده ی خداوندی و اگر اجابت نکنی می فهمیم که ساحر و دروغگو هستی .پیامبر (ص) فرمود : سوال شما چیست ؟ گفتند : برای ما بخواهی که این درخت از ریشه کنده شود و در پیش روی تو باستد.پیامبر فرمود : خداوند بر همه چیز تواناست . اگر چنین کند ایمان می آورید ؟

پاسخ دادند: آری . حضرت فرمود : من انجام می دهم و می دانم ایمان نخواهید آورد و در میان شما جمعی حضور دارند که در جنگ بدر کشته خواهند شد ودر چاه بدر خواهند افتاد و جمع دیگری هستند که برای جنگ با من لشکرها آماده خواهند کرد . آنگاه فرمود ای درخت ! اگر ایمان به خدا و روزقیامت داری و می دانی که من رسول خداهستم به اذن خدا با ریشه های خود از جا کنده شو و

در نزد من بایست .امیر المومنین گوید : به خداوندی که او را به حق فرستاد آن در خت با ریشه های خود از زمین کنده شد و با صدایی شدید که همانند صدای بال های مرغان بود روانه شد و در نزد حضرت ایستاد و سایه بر سر مبارک او انداخت و شاخه بلند خود را بر سر آن حضرت گشود و شاخه دیگر خود را بر سر من گشود و من در طرف راست او ایستاده بودم .وقتی این معجزه را دیدند از روی تکبر و بزرگی گفتند امر کن درخت بگردد و دو نیم شود و نیمی باز گرددو نبم دیگر در جای خود بماند . حضرت امر کرد و برگشت و نصفش جدا و با سرعت وصدای بلند به نزد حضرت رسید . گفتند : بگو که این نصف هم برگردد و با نصف دیگر متصل گردد. پیامبر (ص) فرمود و این کار هم صورت گرفت . اما ایمان نیاوردند!


زنده کردن بزغاله

وقتی پیامبر (ص) وارد مدینه شدند در خانه ی ابو ایوب انصاری فرود آمد . در آن هنگام به جز یک بزغاله و سه

 کیلو گندم درمنزل او چیزی نبود . بزغاله را برای آن حضرت بریان کرد واز گندم نان پخت وبه نزد او آورد .

حضرت فرمود : که در میان مردم ندا دهند هر کس غذا می خواهد به منزل ابو ایوب بیاید . ابو ایوب صدا می زد و

 مردم به سرعت به منزل او می امدند تا خانه اش از جمعیت پر شد و همه آنها از غذای او خوردند و سیر شدند و غذا

 کم نیامد ! انگاه پیامبر(ص) فرمود استخوان  ها را جمع کردند و در میان پوست بزغاله گذاردو فرمود : به اذن خدا

 برخیز ! بزغاله زنده شد و ایستاد و مردم با صدای بلند شهادتین گفتند .

 

شفای چشم

قتاده بن نعمان در جنگ بدر و احد شرکت داشته است . در جنگ احد ضربتی بر چشم او وارد شد که از حدقه درآمد

 . نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد : زن زیبایی دارم که او را دوست دارم و او نیز مرا دوست دارد.بیش از چند

 روزی ازعروسی ما نگذشته است و بسیار ناراحتم که مرا با این چشم آویخته دیدار کند . حضرت چشم او را در

 جای خود گذارد و گفت «اللهم اکسه الجمال» خدایا زیبایی را بر او بپوشان چشم او شفا یافت و از اول نیکوتر شد و

 هرگز درد نگرفت  اگر چه چشم او گاهی به درد می آمد.

 

شهادت اشیاء

یک نفر یهودی که (شخت) نام داشت نزد پیامبر (ص) آمد و گفت : ای محمد! آمده ام تا در باره پروردگارت از تو

 سوال کنم . اگر به سوال هایم پاسخ دهی از تو پیروی می کنم .

حضرت فرمود : از هر چی می خواهی سوال کن!

یهودی : پرودگار تو در کجاست !

پیامبر (ص) : در همه جاست ودر مکان خاصی نیست.

یهودی : پروردگار تو چگونه است ؟

حضرت فرمود : چگونگی از ویژگی های مخلوقات است و خداوند به ویژگی های مخلوقات توصیف نمی شود .

یهودی : چه کسی می داند تو پیامبری ؟

در این هنگام هیچ سنگ و کلوخ و اشیاء دیگری در اطراف نبود جز این که با زبان واضح عربی گفت : ای شیخ ! او

 رسول خداست. یهودی گفت تا به امروز معجزه ای از این آشکارتر ندیده ام . سپس گفت شهادت می دهم که خدا یکتاست و تو رسول او هستی .

 

 

معجزات حضرت علی (ع)

 

مکلمه امام علی (ع) با خورشید

ابن عباس گوید : وقتی از فتح مکه باز می گشتیم شب هنگام در هوازن بودیم ، پیامبر (ص) به علی بن ابی طالب (ع)

فرمود : یا علی ! بر خیز و منزلت خود را نزد خدا در یاب و به هنگام طلوع خورشید با آن سخن بگو .

من به فضل گفتم بلند شو ببینم علی ابن ابی طالب (ع) چگونه با خورشید سخن می گوید . وقتی خورشید طلوع کرد

بلند شد و خطاب به خورشید گفت : سلام بر تو ای بنده ی صالح پایدار در طاعت پروردگار خویش.

خورشید در جواب گفت : و علیکم السلام ای برادر رسول خدا و وصی و حجت خداوند برخلقش . آنگاه علی (ع)

به سجده شکر افتاد و دیدم رسول خدا بلند شد و سر او را گرفت وبلند کرد و دست به صورت او می کشید و می گفت

بلند شو حبیب من که اهل آسمان از گریه تو به گریه آمدند و خدای عزوجل به خاطر تو بر حاملان عرش مباهات کرد

 

سخن گفتن زمین با امام علی (ع)

اسماء بنت عمیس گوید : فاطمه زهرا (س) فرمود : یکی از شبها که علی (ع) بر من وارد شد مرا به هراس انداخت .

عرض کردم : چگونه تو را به هراس انداخت ای سرور زنان عالمین . فرمود : شنیدم که زمین با او حرف می زد

و او با زمین سخن می گفت .

 

تبدیل سنگ ریزه ها به جواهر

امام علی (ع) و بعضی از اصحاب آن حضرت در مسجد کوفه حضور داشتند . مردی خطاب به امام (ع) عرض کرد

پدر و مادرم فدایت من تعجب می کنم از این دنیایی که در دست این گروه است و شما از آن بهره ندارید .

حضرت فرمود : تو گمان می کنی ما دنیا را می خواهیم وبه ما داده نمی شود ؟ آنگاه یک مشت از سنگ ریزه ها را

 برداشت و به اعجاز خود به جواهر مبدل ساخت و پرسید اینها چیست ؟

عرض کردم : بهترین نوع جواهر است . سپس حضرت فرمود : اگر دنیا را بخواهیم برای ما وجود دارد اما نمی

 خواهیم و پس از آن انها را به دور افکند و دوباره سنگ ریزه ها به حالت اول برگشتند .

 

پرده برداری از بهشت وجهنم

عده ای از اصحاب امام علی (ع) به گفتند : وصی حضرت موسی و عیسی (ع) دلایل و معجزاتی به مردم نشان دادند

شما نیز اگر معجزاتی به ما نشان دهید قلب های ما مطمئن می شود .

امام (ع) فرمود : شما تحمل علوم ، دلایل و نشانه هارا ندارید . اما مردم اصرار کردند . سرانجام امام (ع) آنها را به

سوی قبرستان حرکت داد تا به یک سرزمین خشک و نمکزاری رسیدند . آنگاه آهسته دعا کرد و گفت : پرده ات را

 کنار زن . ناگهان باغ ها و نهرها در یک سو و آتش جهنم در سوی دیگر نمایان گشت .

عده ای گفتند : سحر ،سحر عده ای معجزه را پذیرفتند و گفتند : پیامبر (ص) فرمود : قبر باغی از باغ های بهشت

و یا حفره ای از گودی های جهنم .

 

فرو نشاندن آب فرات

آب فرات فوران کرده به گونه ای که مردم هراسناک شدند . به محضر ام

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 186
  • کل نظرات : 59
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 75
  • آی پی امروز : 8
  • آی پی دیروز : 3
  • بازدید امروز : 21
  • باردید دیروز : 12
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 77
  • بازدید ماه : 376
  • بازدید سال : 3,334
  • بازدید کلی : 427,254